سلام دوستای عزیزم :
نمیدونم چرا تازگی ها بیخوابی اومده به سراغم.....
طوری که کلافه ام کرده......
شبا باید به خودم بپیچم تا کله مرگمو بزارم......
نمیدونم چم شده.....ولی فقط میدونم که از خودم و از شرایطی که در اون قرار گرفتم خسته شدم........
نمیدونم از کجا از کی از چی و واسه چی شاکی باشم......
فقط اینو میدونم که الان زده به سرم.......و منو دیوونه کرده......
دوستای زیادی خواستن که در مورد زندگی خودم بنویسم.....
لازم به ذکره هر کی میخواد حال منه بدبخت رو بدونه ....
بره و آپ عقده ای مانده بر دلم رو بخونه ........فک کنم تو آرشیو بهمن باشه.......و وضعیت الانم طوریه که یه کم پیاز داغشو زیاد کنید....
تا خرخره گرفتارم.....نمیدونم .......از خودم از موقعیتم بدم میاد.....باور کنید دلم میخواست اصلا نبودم.......
دوستای عزیزم در مورد دوتا آپ قبلی سوال کردن که هدف چی بوده.....
هیچی بابا ....فقط میخواستم یه کم از حال و هوایی الانم بیرون بیام....
که بازم نشد..........به قرآن قسم الان دارم این آپ رو مینویسم بدجور فشارهای عصبی بهم حمله کردن....دلم میخواد کیس رو بردارم و رو سر خودم خوردش کنم..........
تا یه چند وقتی نمیتونم بیام....شما اگه منو هنوزم دوس دارین بیاین وبهم سر بزنید......
ولی نیاز به استراحت دارم......استراحتی که آرامشی داشته باشه......
نمیدونم ولی بد جور حالم بده...................
نوشته شده توسط گربه نره در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 1:37 |